8 بهمن 90 :: نویسنده : حمید احمدی
فکر کن مثل این بچه مثبتا تو یه صبح دل انگیز زمستانی از خواب بیدار شدی به مامان بابا سلام کردی صبحونه خوردی . مسواکتم زدی کولتم جمع کردی و در حالی که به نوای دل انگیز کلاغ های بازنشسته و سایر پرندگان گوش جان سپرده ای از خونه میای بیرون یه یا علی میگی شاید عشق آغاز شد . بعد دستاتو میکشی که هر کی از دور میبینتت فکر میکنه قراره نقش عیسی بن مریم رو بازی کنی و بعدش سرتو میگیری بالا و یه نفس عمیق که این ریه ها جلا پیدا کنن که ...
یه راننده زحمت کشی  که پشت کامیون شهردادی نشسته همون موقع اگزوز ماشینشو در محاذات بینی شما قرار میده و هی در جا گاز میده هی گاز میده هی گاز میده هی . . .
...یادم رفت ازش بپرسم به روح اعتقاد داره یا نه .




نوع مطلب : طنز نوشته های من، 
برچسب ها :




وب نوشته های یك جراح
وبلاگ دکتر حمید احمدی
درباره وبلاگ

رزیدنت جراحی هستم یا به عبارتی در دوره تخصص در رشته جراحی در حال تحصیلم.اینجا یادداشت های روزانه منو می خونید که اکثرا ربطی به رشته تحصیلی من نداره ..خوب یا بد در شان یک پزشک یا غیر ازین دوست دارم به این فکر کنین که یه جراح هم می تونه حرفای دیگه ای غیر از رشته خشک و خشنش داشته باشه.پس لطفا ((جور دیگر )) به یادداشت های من نگاه کنین

مدیر وبلاگ : حمید احمدی

نویسندگان
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :